نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم او را نگذارید که هشیار شود

فتنه را مصلحت آن نیست که بیدار شود

یار گیرم که نمودار شود کو چشمی

که به یک مرتبه شایستهٔ دیدار شود

دل ما رنگ تعلق نپذیرد هرگز

که ز تمثال کی آیینه گرانبار شود؟

صدف حوصلهٔ ما نشود پر هرگز

گر همه دیدهٔ ما ابر گهربار شود

سبحه در دست سعیدا مدهید ای زهاد

که مبادا رود و رشتهٔ زنار شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عدم بیداری و هشیاری در مقابل فتنه‌ها و مشکلات زندگی است. شاعر به دوستش توصیه می‌کند که چشمش را بر فتنه‌ها ببندد و از محبت و وجود دیگران بهره‌مند شود. او بر این باور است که دل انسان باید از وابستگی‌ها دور باشد و زیبایی‌ها را تنها به خاطر خود زیبایی‌ها ببیند. همچنین، شاعر هشدار می‌دهد که نباید بر روی ظواهر و دعاهای نمایشی تمرکز کرد، زیرا ممکن است ما را از حقیقت دور کند. در کل، این شعر به اهمیت عمق و درک واقعی زندگی و خودداری از حواشی می‌پردازد.