شمارهٔ ۳۳۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
که با ادا کمر او ببندد و بگشاید
ز دزد باغ به بلبل خبر نگشته و گر نی
به جذبه نکهت گل را ز دست باد رباید
هر آنچه روی نماید به ما ز راه تو خوب است
ولی رفیق منافق خدا به ما ننماید
هر آن که او نپسندد ز بخل کور شود گو
ز دیدن رخ خوبان که نور دیده فزاید
به طوف خانهٔ خمار توتیاگویان
اگر به دیده کشم خاک راه می شاید
ز حلقه های خم زلف ظاهر است رخ او
به دور عشق سعیدا بگو دگر که چه باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از عشق و محبت سخن میگوید. او بیان میکند که هر کسی که زیبایی را پنهان کند، در واقع درخشندگی خود را از دیگران دریغ میکند. همچنین شاعر بیان میکند که دلش از مسائل دنیوی و آدمی گرفته است و آرزوی ملاقات معشوقش را دارد. با اشاره به تأثیر عشق و زیبایی، او میگوید که حضور معشوق، زندگی او را متحول میکند و عشق واقعی تمامی موانع را از بین میبرد. در نهایت، شاعر از سختیهای عشق و خواستههای درونیاش صحبت میکند و از محبوبش میخواهد که او را از این حالت رهایی بخشد.