شمارهٔ ۳۴۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
آسمان جز فتنهٔ چشم تو بیداری ندید
او چه داند حال ظلمت دیدگان عشق را
در جهان غیر از نگاه خود ستمکاری ندید
تا به لب آمد غم دل از برای غمخوری
لیک غیر از خویشتن بر خویش غمخواری ندید
گاه در پایت فتد گه در کمر پیچد تو را
کس به دور عارضت چون زلف، عیاری ندید
از برای امتحان هر سو که دل گردیده است
جز اجل در پیش روی خویش دیواری ندید
می کشد شرمندگی آخر سعیدا هر که او
غیر گفتار عبث از خویش کرداری ندید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و حالتهای مربوط به آن میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند هشیاری و آرامش را در دور نرگس معشوقهاش ببیند و آسمان تنها فتنه چشمهای او را دیده است. او به حال عشق و درد دل خود اشاره میکند و میگوید که در جهان هیچکس جز خود انسان نمیتواند غم را درک کند. در عشق، بعضی اوقات انسان خود را به پای محبوب میاندازد یا در دور او میچرخد، اما هیچکس مانند محبوبش زیبایی و جذابیت ندارد. شاعر در نهایت بیان میکند که در هر کجا که دلش سرگردان است، تنها مرگ را به عنوان مانع میتواند ببیند و هر کسی که در این راه بیفایده سخن میگوید، در واقع از کار کردن و تلاش کردن بیخبر است.