نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که از خود فرود می آید

آسمان در سجود می آید

دایم از خانمان سوختگان

نکهت داغ و دود می آید

به دل بی قرار من دیر است

یار هر چند زود می آید

به دکان نظر، متاع دلم

آنچه بود و نبود می آید

به زمین گر برند نام تو را

ز آسمان ها درود می آید

طرز این و ناز اگر این است

آنچه زو ... شنود می آید

چرخ با نیک بد کند چه عجب

زین بلای کبود می آید

دایم از خاک کشتگان غمت

شورش زنده رود می آید

ای سعیدا [یکی] است چشمهٔ دل

لیکن از وی [دو] رود می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به تجلی و ارتباط انسان با آسمان و زمین اشاره دارد. شاعر می‌گوید هر کس از خود پایین بیاید، آسمان به او سجده می‌کند. او از سوختگان و دردها سخن می‌گوید و می‌گوید که دلش به انتظار یاری بی‌قرار است. در این میان، نام خداوند از زمین بالا می‌رود و درودهای آسمانی می‌رسد. شاعر به تفاوت‌ها و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و از مشکلات و غم‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، اشاره‌ای به چشمه دل دارد که یکی است، اما دو جریان مختلف از آن برمی‌خیزد. به طور کلی، شعر در مورد عشق، انتظار و چرخش زندگی است.