شمارهٔ ۳۵۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیا ساغر شراب بیار
غم دلهای عاشقان بردار
راه عشاق بینوا سرکن
در طریق فنا قدم بردار
تشنگانند اوفتاده به خاک
از شراب وصال کن سرشار
در طریق وفا چو نافهٔ مشک
همه جان صحتند و تن بیمار
همگی همچو حلقهٔ زنجیر
در دل یکدگر گرفته قرار
روی شادی ز چشم ایشان محو
پشت غم گشته گردشان دیوار
بید مجنون باغ و راغ خودند
همه بی حاصلند و نیکوکار
در رز و باغ این گروه که نیست
نه خزان راه دارد و نه بهار
ظاهراً این گروه را منگر
همه سر خفته اند و دل بیدار
در مکانی کمند از کم کم
در زمانی ز بیشتر بسیار
همه هشیار مست کردارند
همه مست به کار خود هشیار
جمله از سر نهاده بار خودی
نه ز سر واقف و نه از دستار
همه را دیده همچو نرگس باز
همه را دل چو گل شکفته عذار
همگی همچو ما به کف دارند
آنچه دارند از پی ایثار
بوسه زن خاک پای یک یک را
سرمهٔ دیده ای به دست بیار
ای سیعدا تو هم از ایشانی
گرچه دارند از تو ایشان عار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا شراب بیاورد و غم دل عاشقان را بزداید. او به عشق و وفا اشاره میکند و میگوید که عاشقان در این راه دچار درد و رنج هستند. آنها در جستجوی وصال و خوشبختیاند، اما در این میان غمها و دشواریها نیز وجود دارد. شاعر توصیف میکند که این گروه در دل یکدیگر سرشار از محبت و همدلیاند، اما به ظاهر غمگین و خاموش به نظر میرسند. او به حالت عاشقان اشاره میکند که با وجود درد و رنج، همچنان به عشق و وفا پایبندند و از همدیگر حمایت میکنند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که بیدار باشند و از محبت و ایثار در میان خود غافل نشوند.