شمارهٔ ۳۵۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد خود سعی کن و از دل آگاه ببر
زندهٔ خویش چو خود مرده از این راه ببر
دست خالی به طلبکاری دلدار مرو
هیچ اگر نیست ز اسباب جهان، آه ببر
یارب افتاده ز پا یوسف توفیق به چاه
کاروانی ز کرم بر سر این چاه ببر
دست گر بر سر آن کاکل مشکین نرسد
پیش زلفش گلهٔ طالع کوتاه ببر
به هواداری خورشید جمالش ای اشک
هر غباری که بود از دل آن ماه ببر
همچو خورشید، سعیدا به بد و نیک جهان
جام پر نور پگاه آور و بی گاه ببر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شخصی میخواهد که به یاد خود و آگاهی از دل، زندگی را ادامه دهد و در جستجوی عشق، با دست خالی به سراغ دلدار نرود. شاعر به یار خود اشاره میکند که در شرایط سختی افتاده و از خداوند طلب کمک میکند. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و میگوید که اگر نتواند به او برسد، باید غبارهای دل را از عشقش بزداید. در پایان، شاعر از خورشید و جاودانگی صحبت میکند و امیدوار است که همواره نور و خوبى را در زندگی به همراه داشته باشد.