شمارهٔ ۳۶۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار من درد و کبابم دل و می خون جگر
نیست جز زیر زمینم هوس جای دگر
خاطر خستهٔ من بین و گشا لب به سخن
که باین ضعف دوا نیست بجز گل به شکر
جوهر همت ذاتیش نمایان گردد
پیش یاران پسری را که برد نام پدر
عقل را نور نماند چو شود موی سفید
شمع تاریک بماند چو شود وقت سحر
می رسد گر قدح بادهٔ معنی نوشیم
ما که دوران دگر گشت نگشتیم دگر
حرف آن لعل لب و تنگ دهان باز بگو
سخن از بوسه و جام است مکرر خوشتر
رسنی بست سعیدا به میان تا که شنید
زیر بارند مرصع کمران تا به کمر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و درد و شوق عشق است. شاعر از وضعیت روحی خود صحبت میکند و بیان میکند که تنها دلتنگیاش زیرزمین است و آرزوی جای دیگری ندارد. او از خستگی خود میگوید و به لزوم بیان احساساتش اشاره میکند. عواطف و همت او در جمع یارانش آشکار میشود و به مرور زمان، عقل نیز از بین میرود. شاعر به لذتی که در نوشیدن باده و نزدیکی به محبوب وجود دارد، تأکید میکند و ارتباط بین سخن و بوسه را زیبا توصیف میکند. در نهایت، شعر به معنای نزدیکی و درک احساسات عشق و دوستی میپردازد.