نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز

ز بیدلی اجل از درد ما کند پرهیز

ز تلخکامی ذاتیم بس عجب نبود

که از شکستهٔ عظمم هما کند پرهیز

به گاه جلوه چنان نازک است آن کف پا

که همچو چشم ز رنگ حنا کند پرهیز

غبار راه تو هر دیده را که داد جلا

دگر ز سرمه و از توتیا کند پرهیز

درون صومعه خود را هلال می سازد

ریاگری که ز نشو و نما کند پرهیز

از آن زمان که ز یاقوتی لبش خوردم

دل شکسته ام از مومیا کند پرهیز

کسی که خاک شود زر به دست همت او

به خاک افتد و از کیمیا کند پرهیز

حکیم خسته دلان غیر از این جواب نداد

که گفتمش که سعید از چها کند پرهیز

برای قوت ایمان و ضعف اسلامش

کباب داغ مکد از هوا کند پرهیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج‌های انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که با وجود آشنایی با درد، از آن پرهیز نمی‌شود. شاعر به تلخی‌های موجود در ذات بشر اشاره کرده و می‌گوید طبع انسان به ‌گونه‌ای است که از شکسته شدن و آسیب‌دیدن جلوگیری نمی‌کند. همچنین، زیبایی و جلوه‌های نازک زندگی (مانند کف پا) به نوعی انسان را از غم و اندوه دور می‌کند. شاعر به ریاکاری در زندگی مذهبی و اجتماعی اشاره کرده و می‌گوید کسی که به حقیقت نمی‌رسد، تنها به ظواهر اهمیت می‌دهد. در نهایت، با اشاره به تجربیات تلخ و دردهایی که انسان‌ها بر دوش می‌کشند، پیشنهاد می‌کند که برای حفظ ایمان و اخلاق بهتر است از چیزهای مضر دوری کنند.