شمارهٔ ۳۸۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش
شیشه دل کافیست مینا گر نباشد گو مباش
تن ز جان و دل ز غیر دوست خالی میکنیم
خواب را در چشم ما جا گر نباشد گو مباش
آسمان کوه است و عالم کهف این کوه بلند
در بن این کهف مأوا گر نباشد گو مباش
نقش انسانیت ما ستر حال ما بس است
جامهٔ دیبا و کمخا گر نباشد گو مباش
چون ز آغوش پدر در چاه غم یوسف فتاد
دیدهٔ یعقوب بینا گر نباشد گو مباش
کشت با تیر نگاه و با زبان ناز گفت
بیقراری چون سعیدا گر نباشد گو مباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق به معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که بدون وجود معشوق، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. او از زیبایی و شرافت انسانیت صحبت میکند و میگوید که حتی اگر ظواهر و جواهرات نباشند، عشق و احساسات واقعی مهمترند. از داستان یوسف و یعقوب نیز یاد میکند تا نشان دهد که در سختیها و جداییها، عشق و ارتباط واقعی همچنان اهمیت دارد. بهطور کلی، شعر به ارزش عشق و رابطه انسانی فراتر از مادیات تأکید میکند.