نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کفر حق پرست شو آن گه خداشناس

بیگانه را یگانه شو و آشنا شناس

با جغد، پاس کنج خرابی نگاه دار

هر سایه ای که بر تو فتد از هما شناس

محو جمال یار شو و سیر خلد کن

بر زلف پیچ عالم بی منتها شناس

منعم کسی بود که ز خود دست شسته است

ناشسته روی چند جهان را گدا شناس

از تشنگی بمیر و مده آبرو ز دست

گوهر شو آبروی خود آب بقا شناس

چندین هزار مقصد و مطلب که خلق راست

در جنب فضل دوست تو یک مدعا شناس

حرف بجا نمی شنوند اهل روزگار

زینهار در میانهٔ ایشان تو جا شناس

این نور چشم تن شود آن نور چشم جان

از خاک کوی دوست تو تا توتیا شناس

بگشا به روی هر که در خلق خویش را

بیگانه را و محرم از آواز پاشناس

ما چون چراغ روشن [و] دنیاست همچو شب

بگشای چشم باطن و ما را به ما شناس

مخلوط گشته کشته و ناکشته در جهان

ناکشته کشته را تو در این کربلا شناس

بیهوده آشنا چه شوی زید و عمرو را

با آن که گفته است خدابین خداشناس

مرهون وقت بوده سعیدا سرور [و] غم

با وقت آشنا شو و ذوق و صفا شناس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تاکید بر اهمیت شناخت خداوند و حقیقت در زندگی می‌پردازد. شاعر به ما می‌گوید که باید از تعلقات دنیوی رها شویم و قلب‌مان را به سوی حق و جمال یار بگشاییم. ایمان حقیقی مستلزم ترک خودپرستی و نزدیکی به دوستان الهی‌ست. به یاد داشته باشیم که در بین مردم، فرقی میان ظاهر و باطن وجود دارد و باید با دقت و درک عمیق به دیگران نگاه کنیم. شاعر همچنین به ضرورت شناخت چالش‌ها و واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید وقت و زمان را باید شناخت تا به صفا و ذوق برسیم. بر این اساس، زندگی باید با آگاهی و دقت به پیش برود.