شمارهٔ ۳۷۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس
من که از تن جان و جانان را ز جان سازم قیاس
دانش خود دانش پروردگار خود [یکی] است
نیست فرقی در میان خودشناس و حق شناس
نیستم هرگز گمان آن که در این کارگاه
بهتر از پوشیدن عیب کسان باشد لباس
پاس پیمان دار و لب را بر لب پیمانه نه
عاقبت بر عهد و باد است دنیا را اساس
نطق من از آتش شوق است دایم شعله زن
همچو موسی می کنم از طور آتش اقتباس
ای که اکثر سر به فکر این و آن خم می کنی
چند داری در بهار عمر خود را در نعاس
گنج در ویرانهها باشد سعیدا هوش دار
تا توانی خاطر دلخستگان را دار پاس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و از اهمیت شکرگذاری برای وجود او صحبت میکند. او بیان میکند که دانش واقعی یکی است و میان خودشناسی و حقشناسی تفاوتی وجود ندارد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که در این دنیا، بهتر است عیبهای دیگران را با سادگی بپوشاند و به عهد و پیمانها وفادار باشد. شعری که مینویسد از شوق ناشی میشود و او مانند موسی از آتش الهام میگیرد. شاعر به دیگران هشدار میدهد که عمر را در بیخیالی هدر ندهند و در پایان به اهمیت محافظت از دلهای غمگین اشاره میکند.