نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش

بیش از این در قید زلف و پیچش کاکل مباش

از هزاران بی وفا عاشق چه حاصل عشق را

باغ باید سبز گو تعریف گر بلبل مباش

تیغ همت تیز می باید که در قتل عدو

ذوالفقار مرتضی کافی است گو دلدل مباش

سعی کن جزء وجود خویش را بر هم بزن

این قدر ای مرد خودبین در تلاش کل مباش

خارخار آن گل رخسار هم در دل بس است

در بهاران گو سعیدا دامن پرگل مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دوری از وابستگی‌های بی‌نتیجه و خودخواهی در عشق و زندگی است. شاعر به فردی می‌گوید که نباید در قید زیبایی‌های ظاهری و در ظلمات عاشقانه غرق شود. او تأکید می‌کند که عشق واقعی نه در میان بی‌وفایان یافت می‌شود و نه در جستجوی زلف و زیبایی‌های فریبنده. همچنین، در مورد تلاش برای دستیابی به هدف‌های بزرگ و معنادار صحبت می‌کند و از خودپسند بودن و تلاش برای برتری بر دیگران پرهیز می‌دهد. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های درونی و انشعاب در زندگی اشاره کرده و از فرد می‌خواهد به جای superficiality به معانی عمیق‌تر توجه کند.