شمارهٔ ۴۰۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
[یا که ] پروازی که سازد از پر و بالم خلاص
باد عالی پایهٔ ادبار یارب زان که او
کرد بی منت ز منت های اقبالم خلاص
طالب آن هندوم کز یک کف خاکستری
کرد از احرام سفید و خرقهٔ شالم خلاص
باد بالا نوخطان را دست حسن بر کمال
ساختند از جامهٔ چون خامه چون نالم خلاص
داد جام باده بدمستی ز دین بیگانه ای
از چهل تن کرد بیرون وز ابدالم خلاص
دوش در بزم خموشان یک نفس دادند جای
حالتی آمد که کرد از قیل و از قالم خلاص
در حساب روز [و] شب عمرم سعیدا صرف شد
کرد آن رخساره و زلف از مه و سالم خلاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حال و روز خود اشاره میکند و از وضعیت روحیاش سخن میگوید. او از نیرویی صحبت میکند که میتواند او را از این حال نجات دهد، همچنان که پروازی میتواند او را از زمین رها کند. او به بادی اشاره میکند که از اوضاع نامناسب و ناکامیهایش رهایی میآورد. همچنین به دختری زیبا که در زیر خاکستری از مشکلاتش پوشیده است، اشاره کرده و از زیبایی و کمال او یاد میکند. شاعر دربارهٔ تجربیات خود در میخانه و لذت بادهنوشی سخن میگوید و به حالتی میرسد که از تمامی قیود و مشکلات رها میشود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که با توجه به گذر زمان، زندگیاش به شادی میگذرد و زیباییهایی که در چهره و موی معشوقش میبیند، او را از غم و غصه رها میکند.