شمارهٔ ۴۰۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
از بسکه لطیف است از آن نیست مشخص
تحقیق معانی به کتب راست نیاید
ای بی خبر چند بیان نیست مشخص
بی نام و نشان است و دلیلت نکند سود
آن را به یقین دان که گمان نیست مشخص
تشخیص توان کرد از این باعث جان را
تن زنده به جان آمد و جان نیست مشخص
گفتم کمرش مو غلطی تنگ دهانش
گفتم سر مویی به گمان نیست مشخص
تصدیق ز دل می طلبد صاحب دیوان
اثبات به اقرار زبان نیست مشخص
زاهد چه قماش عمل خویش نمایی
امروز نه سود است و زیان نیست مشخص
غیر از تو وجودی نرسیده است به اثبات
با آن که تو را نام و نشان نیست مشخص
در کعبه و بتخانه توان یافت خدا را
سری است که در هر دو جهان نیست مشخص
از آن خبرش نیست کسی را که به یک آن
دل بست به چیزی که دو آن نیست مشخص
بر عمر مکن تکیه خبردار که مردن
سری است که پیدا و نهان نیست مشخص
بیرون و درون سیر نمودیم سعیدا
دیدیم که پیدا و نهان نیست مشخص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بررسی ماهیت وجود و عدم وضوح آن میپردازد. شاعر به زیبایی و لطافت وجود اشاره میکند و میگوید که بسیاری از معانی و واقعیتها قابل درک نیستند و نمیتوان به سادگی آنها را تعریف کرد. او بیان میکند که دلایلی که برای درک این مفاهیم ارائه میشود کارساز نیست و شناخت عمیقتری نیاز دارد. همچنین، به تضادها و عدم یقین در زندگی اشاره کرده و میگوید که حتی در مکانهای مقدس نیز میتوان نشانههایی از وجود خداوند یافت، اما در نهایت شناخت واقعی از وجود او و حقیقت زندگی همچنان نامشخص است. شاعر از مخاطب میخواهد که به دنیا تکیه نکند و حقیقت را در درون خود جستجو کند.