شمارهٔ ۴۱۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
نیست گل الفتی در چمن اختلاط
بوی جفا می دهد یاسمن اختلاط
باد صبا از حسد آمد و صد چاک کرد
غنچه که پوشیده بود پیرهن اختلاط
بر در هر سفله ای هرزه داریی مکن
می شودت اختلاط راهزن اختلاط
عیب تو را یک به یک می کند افشا به خلق
پردهٔ فانوس توست پیرهن اختلاط
نیست سعیدا مرا با دل جمع الفتی
گل چه وفا دیده است از چمن اختلاط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به عدم ارتباط و الفت میان گلها و چمنها اشاره کرده و از بوی ناخوشایند خیانت و اختلاط سخن میگوید. باد صبا به حسد، غنچه را از پنهانیاش آشکار میکند. شاعر هشدار میدهد که در پس هر ظاهری، حقایق نهفته وجود دارد و عدم راستی و اختلاط میتواند باعث افشای عیوب شود. او همچنین به این نکته اشاره دارد که در این شرایط، خوشبختی و وفا ممکن نیست و از این رو، جمعکردن دل به سختی میسر است.