نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دلا پادشاهی گدایی است محض

که نی را نوا بینوایی است محض

حکیما ز درمان ما دست [دار]

همین درد ما را دوایی است محض

گهی جنگ و گه ناز و گه آشتی

همه شیوهٔ دلربایی است محض

وجودی که باشد عدم در پی اش

بقایش نگویم فنایی است محض

هر آن کف که خالی بود از کرم

مخوان دست او را که پایی است محض

ز جان گر در این راهت اندیشه است

نه عشق است در سر هوایی است محض

چه مشکل گشاید ز گردون اطلس

که بر دوش عالم قبایی است محض

سعیدا سر و کار با دلبری است

که بیگانه کی آشنایی است محض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی پادشاهی و مقاماتی می‌پردازد که در واقعیت نمی‌توانند خوشبختی و ارزش‌های واقعی را به ارمغان آورند و به نوعی به گدایی و بی‌معنایی زندگی اشاره می‌کند. او معتقد است که درد و درمان در زندگی انسان‌ها به دست حکما و عالمان نیست و اینگونه مسائل انسانی همواره در تقابل و تنش هستند. شاعر به عدم و فنا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که وجودی که به دنبال عدم باشد، اثری از بقای واقعی ندارد. او در نهایت به عشق و دلبری اشاره می‌کند که می‌تواند انسان را به سوی آگاهی و آشتی هدایت کند، و می‌پرسد که آیا ارتباط با حقیقت و عشق می‌تواند به انسان معنایی واقعی ببخشد یا خیر.