شمارهٔ ۴۱۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ
خانه گر از لعل و یاقوت است مهمان را چه حظ
خلق را عید است امروز از تماشای رخت
ای به قربان تو گردم چشم حیران را چه حظ
از لب شکرفشانت وز نگاه چشم مست
در کمند حلقهٔ زلفت اسیران را چه حظ
ما به جان و دل جفا و ناز خوبان می کشیم
از جفا لیکن نمی دانیم خوبان را چه حظ
عشقبازی با جمالش از هوسناکان عجب
گرچه سودا پخته باشد لیک خامان را چه حظ
کی به محض گفتگو لذت توان بردن ز عشق
گر درون خانه خورشید است دربان را چه حظ
حرف حق با طالب دنیا سعیدا سود نیست
بر سر گور مجوسی ختم قرآن را چه حظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عشق، زیبایی، و رنج میپردازد. شاعر با ابراز احساساتش درباره زیبایی معشوق و عذابهای ناشی از عشق، به چالشهای زندگی و معنای واقعی خوشبختی اشاره میکند. او برای زیبایی ظاهری و نعمتهای دنیوی ارزش قائل نیست و به جای آن، به عشق و عمق احساسات توجه میکند. در نهایت، او درک میکند که لذتهای واقعی عشق و معنای زندگی فراتر از ظاهر و دنیا هستند.