نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه غم از قبله و از قبله نما دارد عشق

که به هر گردش دل رو به خدا دارد عشق

آفتاب چو رخ ماه جبینی همراه

آسمان چون خم زلف تو دو تا دارد عشق

ما که آشفته تریم از گل صد برگ دگر

شورش بیهده ای بر سر ما دارد عشق

در دل مردمک دیدهٔ مورش رقصی است

بر سر هر مژه ای نشو و نما دارد عشق

تا به معشوق چه زنجیر و چه زلف و کاکل

پس ز اثبات نسب سلسله ها دارد عشق

عشق، شب باز و فلک پردهٔ عالم شب تار

کس چه داند که در این پرده چه‌ها دارد عشق؟

خانهٔ ناز سعیدا دل درویشان است

چشم بر کاسه و بر دست گدا دارد عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و نقش عمیق آن در زندگی انسان‌هاست. عشق به عنوان یک نیروی قدرتمند و مستقل، نه تنها به قبله و مکان خاصی وابسته نیست، بلکه در هر دلی نسبت به خداوند وجود دارد. شاعر به زیبایی‌های عشق، مانند نور خورشید و قامت معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق در هر لحظه و در هر چهره‌ای جلوه‌گر است. همچنین، عشق باعث ایجاد شور و شوق در دل‌ها می‌شود و مقام و نسبی نمی‌شناسد. نهایتاً، در انتها به این نکته می‌پردازد که عشق متعلق به همه و به ویژه درویشان است، و آن‌ها نیز با عشق، دل‌های خود را سرشار از زیبایی و امید می‌کنند.