نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه دلگیرم ز چین گوشهٔ ابروی خلق

روی خود را هم نمی بینم دگر چون روی خلق

تلخ دارد کام دل شیرین زنانی های دور

بوی حنظل می رسد هر دم ز دستنبوی خلق

از جهان بی کشتی همت گذشتن مشکل است

می رود در راه دنیا بسکه آب از روی خلق

در زبان ذکر است در دل فکر دنیای دنی

روی ظاهر سوی خالق روی باطن سوی خلق

ترش گردیده است بس پیشانی مردم ز بخل

سرکه می ریزد به جای آبرو از روی خلق

دور شو از صحبت ابنا سعیدا هوش دار

تا مبادا با تو هم تأثیر سازد خوی خلق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر با دل‌تنگی و ناامیدی به اوضاع اجتماعی و رفتار مردم اشاره می‌کند. او از تلخی و ناپاکی‌های دنیای اطرافش گلایه کرده و بر این باور است که با وجود ظاهر زیبا و خوشایند، در باطن مشکلات و بخل انسان‌ها مشهود است. به نوعی، او به رابطه میان افراد و تأثیر آن بر یکدیگر تأکید می‌کند و از دوری از افراد بدخلق و ناسالم توصیه می‌کند تا تأثیرات منفی آن‌ها بر خویشتن دور بماند. در نهایت، شاعر به احساس تنهایی و ناامیدی ناشی از دنیای مادی و دوگانگی درون و برون می‌پردازد.