شمارهٔ ۴۳۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لاله و صد برگ رعنا نیست در گلزار عشق
داغ نومیدی است زیب گوشهٔ دستار عشق
بس کساد افتاده است این جا قماش خودنما
نیست سودا غیر ترک خویش در بازار عشق
سوختن کشتن به آب انداختن بر هم زدن
از ازل این است تا روز قیامت کار عشق
حشر از پا افتد و معزول گردد نفخ صور
گر نوازد مطرب تقدیر موسیقار عشق
در علاج درد مجنون ای حکیم اجزا مکوب
بی شراب وصل صحت کی شود بیمار عشق؟
رقص دارد بر دم شمشیر خون کشتگان
کی سر منصور زحمت می کشد بر دار عشق؟
از تمنای تجلی نی مرادش خلق بود
بلکه اثبات حقیقت بود در تکرار عشق
راز خود خود فاش می سازد سعیدا [مشک عشق]
ورنه کی باشد کسی را طاقت اظهار عشق؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دردهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق در واقع تجربهای سخت و پرغم است. او اشاره میکند که عشق به جز درد و ناکامی، چیز دیگری به ارمغان نمیآورد و در بازار عشق، تنها ترک خود را میتوان یافت. شاعر همچنین از تقدیر و سرنوشت سخن میگوید که موجب دگرگونی و تحولی عمیق در عشق میشود. در نهایت، او بر این باور است که در عشق، حقیقتی وجود دارد که خود را به تدریج آشکار میسازد و عرض وجود این حقیقت، نیاز به شجاعت و تحمل از سوی عاشق دارد.