شمارهٔ ۴۴۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ
می برد روی نکویان ز دل آینه، زنگ
نفس بد کشت جهان را ز خدا می طلبم
شیرمردی که تواند به درآید به پلنگ
دست افشان ز جهان درگذر از نیک و بدش
که در این باب نه خوب است نماییم درنگ
هر زمان جلوهٔ دیگر به نظر می آرد
داد و فریاد ز دست فلک مینا رنگ
صلح کن صلح گرت میل اقالیم دل است
که کسی فتح نکرده است خرابات به چنگ
عشق دریای شگرفی است سعیدا هش دار
کمتر از بچهٔ ماهی است در این بحر، نهنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل میپردازد. او به نمادهای مختلفی چون سنگ، آینه و پلنگ اشاره میکند تا نشان دهد چگونه عشق و زیبایی میتواند انسان را تسخیر کند. شاعر تأکید دارد که در زندگی نباید به خوبی یا بدیها زیاد توجه کرد و باید از آنها گذشت. او عشق را به دریای وسیعی تشبیه میکند که در آن چیزهای بزرگ و کوچک در کنار هم وجود دارند، و از خواننده میخواهد که از عمق این دریا هراس نداشته باشد. در نهایت، شاعر به اهمیت صلح و آرامش در دلها اشاره میکند و میگوید که کسی هرگز نمیتواند به راحتی از دلمشغولیهای آسیبزای دنیا خلاص شود.