شمارهٔ ۴۴۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
که آب بی توحرام است باده با تو حلال
کنایه ای به جهان پیر کاملی می گفت
که لایق است بجز عاشقی ز اهل کمال؟
خیال زاهد و ما بر نقیض یکدگر است
که او به ذکر جلال است و ما به فکر جمال
کسی که تشنه لب بیخودی است می داند
که لای باده نکوتر بود ز آب زلال
جمال پاک تو پرورده است قد تو را
در آفتاب نهال تو یافته است کمال
نه از برای تو آیینه رونما گشته
که بهر سینهٔ بی کینه گشته است مثال
ز دست عشق سعیدا مباد شکوه کنی
که گر چو نال شوی از جفای یار منال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تعارضات میان عشق و زهد اشاره میکند. او به زیبایی و شوق عشق میپردازد و بیان میکند که برای عاشق، آب بدون محبوب حرام و شراب همراه او حلال است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که زاهدان درگیر ذکر خدا هستند، در حالی که عاشقان در جستجوی جمال محبوب خودند. او تأکید میکند که عشق و زیبایی برتر از هر چیز دیگری است و اشاره میکند که گله و شکایت از معشوق جالب نیست. در نهایت، شاعر عشق را منبع کمال و زیبایی میداند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند به اندازه عشق ارزشمند باشد.