شمارهٔ ۴۶۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
چون تو می گویی بگویم با تو بیچون دیده ام
دست از دامان گلگونش نخواهم داشتن
نشئه ها از پرتو آن روی گلگون دیده ام
در دل خود کرده ام سیر سواد اعظمی
آن سویدا خانه را در بر مجنون دیده ام
خوانده ام مضمون دیوان قضا را بارها
هرچه آمد در نظر مصراع موزون دیده ام
خیرگی می کرد چشم از دیدن دیدار غیب
در میان هر گه سعیدا خویش را چون دیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان تجربههای عمیق روحانی و شخصی خود میپردازد. او تأکید میکند که خدای خود را به وضوح دیده و از ارتباط نزدیک با او دست نخواهد کشید. شاعر در دل خود در جستجوی عمیقترین معانی و زیباییهای وجود است و احساس میکند که در زندگی و دیوان قضا، همه چیز را به صورت موزون و معنادار مشاهده کرده است. در نهایت، او از آثاری که این تجربهها بر زندگیاش گذاشته، سخن میگوید و بر رابطه عمیقش با حقایق غیبی تأکید میکند.