شمارهٔ ۴۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیجا نمی خلد به دلی تیر آه ما
مژگان چشم آبله شد خار راه ما
از عجز ما همیشه قوی رشک می برد
با برق می زند دو برابر گیاه ما
یک نکته ای است در نظر اهل معرفت
از خط سرنوشت شکست کلاه ما
از خشم چرخ و کشمکش دست روزگار
شد چون کمان شکستگی ما پناه ما
جایی که چشم عفو تو مژگان به هم زند
در دیدهٔ [صواب] نشیند گناه ما
چون خط و خال، زینت روی دو عالم است
سودای مفلسانه و فقر سیاه ما
تا بوسه دست داده سعیدا به پای او
ساییده است سر به ثریا کلاه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناکامیهای انسانی میپردازد. شاعر از درد و رنجی که ناشی از سختیهای زندگی است سخن میگوید و اشاره میکند که خارج از کنترل ما، تقدیر و روزگار بر ما تسلط دارد. او با استفاده از تصاویری چون تیر آه و خار، ناامیدی و دشواریها را به تصویر میکشد. در نهایت، با اشاره به قدرت عفو و رحمت الهی، امید به بخشش و رهایی از این رنجها را مطرح میکند.