نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم

من که خون جگر خود چو می ناب کشم

نظرم تشنهٔ ابر کرم کس نشود

من که از چشمهٔ خورشید به چشم آب کشم

بی نیازم کند از هر دو جهان در آغوش

گر [شبی] قامت موزون تو در خواب کشم

منعم از گریه مکن ناصح و بگذار که من

دلق آلودهٔ خود را به کفن آب کشم

یک دمم چشم سیاه تو ترحم نکند

خویش را گر به دم خنجر قصاب کشم

پهلویم درد کند بسکه ضعیف است وجود

به هوس آه چو بر بستر سنجاب کشم

نرود لذت آغوش تو از یاد مرا

هر زمان دست به خمیازهٔ دریاب کشم

ای خدا حلقه به گوش در خود ساز مرا

چند چون حلقهٔ در گوش به هر باب کشم

بیش از این رشتهٔ جان تاب ندارد دیگر

تا به کی من ستم دست رسن تاب کشم

گردبادم نرسانید به جا خاک مرا

بهتر آن است که من رخت به گرداب کشم

گرچه یارم همه جا هست در آغوش مرا

بهتر آن است که در گوشهٔ محراب کشم

رخت هستی به در آورد سعیدا به امید

که از این بحر مگر گوهر نایاب کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او از درد و رنجی که به خاطر عشق می‌کشد، صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چقدر به معشوقه‌اش نیازمند است. عشق او مانند می است که بی‌نهایت گواراست و او برای یک لحظه از آغوش معشوقه‌اش در خواب چشم نمی‌پوشد. شاعر همچنین به تنهایی و بی‌پناهایی‌اش اشاره می‌کند و از امید به دستیابی به لذت‌های عشق سخن می‌گوید. در پایان، او آرزو می‌کند که در این دنیای پرفراز و نشیب، به گوهر نایاب عشق دست یابد.