نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دور از رخش چها من بیتاب می کشم

منت ز درد، خون ز رگ خواب می کشم

خاکم غبار چشم رکابش نمی شوم

خود را به پای دامن احباب می کشم

بی او کجاست خواب ولی طرح خواب را

گاهی به روی بستر سنجاب می کشم

شاید که در خیال بود یوسفی نهان

از چاه دل به دیدهٔ خوب آب می کشم

دی یک نفس قرار گرفتم به وعده ات

شرمندگی ز دیدهٔ سیماب می کشم

سجادهٔ نماز کشیدم بسی به دوش

من بعد می به گوشهٔ محراب می کشم

قد راست چون کنم به تواضع که چون کمان

خمیازه را به قوت دریاب می کشم

تا در حساب نیک و بد از هم شود جدا

من نام خود ز دفتر انساب می کشم

خود را غبار خاطر نیکان نمی کنم

من زنده خاک خویش به سیلاب می کشم

رحمت اگر به جرم سعیدا برابر است

فرداست در بهشت می ناب می کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت دلتنگ و بی‌تابی برای محبوب خود را بیان می‌کند. او از درد و رنج ناشی از دوری می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در خیال نیز به یاد محبوب است. شاعر در انتظار وصال محبوب، نماز می‌خواند و خود را با یاد او مشغول نگه می‌دارد. همچنین به ارتباط بین نیک و بد اشاره می‌کند و از تمایل خود به برقراری ارتباط با نیکان می‌گوید. در پایان، امید دارد که رحمت خداوند در آینده جبرانی برای گناهانش باشد و به بهشت برسد. شعر به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی معنوی را تصویر می‌کند.