شمارهٔ ۵۰۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از پریشانی نه سرگردان چو کاکل میشوم
غنچهام هرگه پریشان میشوم گل میشوم
نیست در بیرحمیش حرفی، همین در کشتنم
او تحمل میکند من بیتحمل میشوم
خار خشکم باغبانا آتشی بر من بزن
باد اگر دامن زند ز اهل تجمل میشوم
گر نمایم [خار] در چشم عزیزان دور نیست
من که آخر خود چراغ صبحم و گل میشوم
آه در دل، خاک بر سر، رو به صحرا میکنم
خوش به سامان میروم یار توکل میشوم
از پریشانی سعیدا نیستم غمگین که من
غنچهام هرگه پریشان میشوم گل میشوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالتی پریشان و درهم به تصویر کشیده شده است که با تشبیه خود به غنچه و گل بیان میکند از یکطرف دچار سرگردانی و درد عاشقانه است و از طرف دیگر، به سمت شکوفایی و زیبایی در زندگی حرکت میکند. بیرحمی به او آسیب میزند، اما او با وجود مشکلات، به امید تغییر و بهتر شدن وضعیتش ادامه میدهد. در نهایت، شاعر به امید گل شدن و به اوج رسیدن، از پریشانیهایش میگذرد و به توکل به یار خود اشاره میکند.