شمارهٔ ۵۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خیره چو نرگس ز جمال تو نظرها
چون غنچه پر از خون ز خیال تو جگرها
بس سنگدلانی که در این راه ز دوری
چون کوه گرفتند به هر گوشه کمرها
ایام جوانی است مرادی طلب از حق
در نالهٔ پیش از دم صبح است اثرها
نی حرف زدی با کس و نی حرف شنیدی
ای از تو به هر کوچه و بازار خبرها
تا آب رخی گوهر مقصود نریزد
کردند بسان صدف سینه سپرها
از بسکه ز هر سو به رهت منتظرانند
راه نظری نیست در این راه گذرها
هشدار، زبان را سخن عشق نسوزد
در باطن این نکته نهان است شررها
تاب سخنی سخت ندارد دل نازک
بر شیشهٔ نازک بود از باد خطرها
آن را که خدا خواست به دنیا ندهد دل
بر گردن خر بسته نمودند گهرها
کس نیست که داغی ز تو بر سینه ندارد
دادند ز خورشید به هر ذره شررها
هر چیز سعیدا که در او فایده ای بود
دادیم به اغیار گرفتیم ضررها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبه معشوقهاش اشاره میکند که نظرات را به خود جلب میکند و دلها را به درد میآورد. او به جوانی و آرزوهایی که از خداوند دارد، توجه میکند و بیان میکند که در غم و فراق معشوق، دلی داغ و پر از آتش دارد. انتظارها و آرزوها از دوری معشوق به روح و جان انسان فشار میآورد و در این مسیر، دلی نازک نمیتواند سختیها را تحمل کند. اشعار از دلاوری دل و عشق حقیقی سخن میگویند و در نهایت میفهمند که هر چیز سودمندی که در دست انسان است، ممکن است به دست دیگران بیفتد و این امر موجب ضرر خواهد شد.