شمارهٔ ۵۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرگشتهٔ تو خم نکند سر به هیچ باب
از آسمان فتد نفتد قدر آفتاب
دیروز طرفه صحبت گرمی نداشتیم
ما و خدنگ غمزهٔ او زلف و پیچ و تاب
واعظ بیا ز حق مگذر خوب قسمتی است
ما و شراب ناب، تو و مست و احتساب
پستان داغ سینه به طفلی مکیده ام
کی می رود ز ذایقه ام لذت کباب؟
امروز زلف [و] طرهٔ شب را گشوده است
در آسمان آینه کن سیر ماهتاب
بی او مدان که باده کشان باده می کشند
چشمی است پر ز گریهٔ خم ساغر شراب
بالله از عمارت کونین بهتر است
تعمیر پایهٔ در و بام دل خراب
خواهی شوی نهان ز اجل پیشتر ز موت
زودی بپوش چشم سعیدا برو بخواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ حالاتی از سرگشتگی و عشق و زیباییهای زندگی است. شاعر از بیتوجهی به دنیا و احساسات عمیق خود سخن میگوید، با اشاره به نوشیدن شراب و لذتهایی که از آن میبرد. او زلف و طره شب را نماد زیباییهای عشق میداند و به زیبایی ماهتاب اشاره میکند. در نهایت، پیامهای عاشقانه و اهمیت زودگذر بودن زندگی و لذت بردن از لحظات جاری در برابر فراموشی و مرگ را مطرح میکند. شاعر از واعظ میخواهد که به حقایق زندگی توجه کند، زیرا زندگی کوتاه و پر از لذتهای زودگذر است.