نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

منم نادان تو دانایی چه گویم

ز حال دل که بینایی چه گویم

ز دست نارسا و بخت کوتاه

به پیشت سرو بالایی چه گویم

دلم را جستجویت تشنه تر کرد

سحاب لطف و دریایی چه گویم

تو را می خوانم و جان می کنم صرف

اگر خود بی طلب آیی چه گویم

از آن لب شکوه ها دارم نهانی

برآید گر تمنایی چه گویم

شکایت های چشم می پرستت

به خود هرگز نمی آیی چه گویم

تو کردی در جهان اسرار ما فاش

سعیدایی سعیدایی چه گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عشق و longing است. شاعر به ناچاری و نادانی خود اشاره می‌کند و از حال دل و مشکلاتش نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او به تصویر کشیدن بخت کوتاه و نارسایی دست خود می‌پردازد و از تشنگی ذهن و دلش برای جستجوی معشوق می‌گوید. در عین حال، شاعر به صدای دل و شکایت چشمانش اشاره می‌کند که همیشه در جستجوی معشوق هستند. او به رازهای زندگی اشاره کرده و با اشتیاق و ناامیدی به عشق ورزیدن به معشوق ادامه می‌دهد.