نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چگونه کس کند آرام در سرای جهان

که کرده اند به آب و هوا بنای جهان

چو ناله ای که مریضی کند به حالت نزع

به گوش هوش چنان می رسد صدای جهان

کبود گشته فلک بسکه پشت پا زده اند

گذشتگان ره عشق بر قفای جهان

چو گندمیم در این آسیا فتاده به رقص

وگرنه جای طرب نیست تنگنای جهان

چسان کند ز جهان دل به وقت جان کندن

هر آن که بسته دل خود به نقش های جهان

ز بسکه فوت شد اوقات ما در آن ماتم

کبود کرده به بر آسمان، قبای جهان

ز طبع ارض کدورت چسان رود که زمین

فتاده است غباری ز گرد پای جهان

نشسته روز و شبم با خدای خود مشغول

یکی است گرچه خدای من من و خدای جهان

مناسبت به تو بس این قدر سعیدا را

که پادشاه جهانی تو او گدای جهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف حالت انسان در دنیای پر از رنج و مشکلات می‌پردازد. شاعر به سختی‌های زندگی و تاثیرات منفی محیط و زمان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه انسان‌ها در بحران‌ها و دردها می‌کوشند آرامش یابند. با ذکر ناله‌های دل‌خراش و بار روانی ناشی از غم و ماتم، به نوعی به عدم رضایت از جهان و سختی‌های آن می‌پردازد. در نهایت، شاعر به ارتباط خود با خدا اشاره دارد و می‌گوید که در این دنیای پر از مصیبت، تنها خداست که می‌تواند آرامش و محبت را به انسان‌ها هدیه دهد.