شمارهٔ ۵۲۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن
به قتل هر دو جهان دست و آستین بر زن
چو آفتاب، سر از مشرق امید برآر
گشای کاکل و طعنی به مشک و عنبر زن
چو خضر در پی آب سیه چه می گردی
بیا به میکده جام شراب احمر زن
مساز گردن خود خم به پیش کس به طمع
اگر دراز کنی دست خویش بر سر زن
درون خانه اگر تنگ شد سعیدا دل
ز خود تهی شود و چون حلقه زود بر در زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی چون زیبایی، عشق و شور زندگی پرداخته است. شاعر از زن به عنوان موجودی باارزش و زیبا یاد میکند و او را به جهانی سرشار از محبت و لذت دعوت میکند. همچنین به نقد بیداد و ظلم میپردازد و اشاره میکند که باید از زندگی و عشق بهرهبرداری کنیم و به دیگران احترام بگذاریم. در نهایت، از انسان خواسته میشود که در برابر احساسات و زیباییها سر خم نکند و به جای نگرانی، از زندگی لذت ببرد.