شمارهٔ ۵۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با تهی دستی علو همت است این از حباب
کاسه اش بر آب و هرگز تر نمی گردد ز آب
جوهر خود را نهان در طبع روشن کرده ام
با وجود آن که عریانم چو تیغ آفتاب
جوش مستی های باطن را چه داند محتسب
کی برد بو تا نریزد بر کنار خم شراب؟
در شکست دل از آن شادم که استاد ازل
کرده در مجموعهٔ تن این ورق را انتخاب
نشئهٔ بخت من و چشم سیاه او یکی است
هر دو همرنگند وحشی طبع و دایم مست خواب
ما نهال خود سعیدا ز آبرو پرورده ایم
خوشتر از چین جبین باشد به ما موج شراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر یک احساس عمیق و بحث فلسفی درباره زندگی و سرنوشت را بیان میکند. شاعر به تهی دستی و محدودیتهای انسانی اشاره میکند و در عین حال از درون خود و جوهر وجودیاش صحبت میکند. او خود را عریان مانند تیغ آفتاب توصیف میکند و به جوشش مستیهای باطن اشاره دارد. شاعر با خوشحالی به انتخاب خداوند در خلق و سرنوشت خود میپردازد و میگوید که خوشبختی و عشق او در نگاه معشوقش نهفته است. در نهایت، او بر این باور است که زندگیاش مانند موج شراب خوشمزه و دلپذیر است.