نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته

برون ز عالم امکان شدم نشسته نشسته

ز بار کلفت و غم همچو پای خواب آلود

نهان به گوشهٔ دامان شدم نشسته نشسته

ز بسکه تشنهٔ لعل لب بتان گشتم

اسیر چاه زنخدان شدم نشسته نشسته

در آستانهٔ مهر و وفای یکرنگی

غبار خاطر یاران شدم نشسته نشسته

دلیل دیده و دل گشته ام در آن خم زلف

چراغ شام غریبان شدم نشسته نشسته

ز بس گداخت مرا روزگار همچو هلال

ز چشم حادثه پنهان شدم نشسته نشسته

به پوست تخت قناعت ز دیو نفس خلاص

به زور صبر، سلیمان شدم نشسته نشسته

در انتظار جمال تو بر سر کویت

رفیق نام گدایان شدم نشسته نشسته

اثر نبود سعیدا ز من به روی زمین

چو گرد و خاک نمایان شدم نشسته نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد و رنج شاعر است که در انتظار محبوبش نشسته و از دنیا و مشکلات آن جدا شده است. او از تحمل غم‌ها، طعم عشق و اشتیاق به او می‌گوید و اینکه چگونه به خاطر معشوق، خود را در گوشه‌ای پنهان کرده و با صبوری و قناعت سال‌ها را سپری کرده است. به طور کلی، شاعر از شور و شوق و در عین حال غم و ناامیدی خود در عشق می‌گوید و احساس خود را در انتظار زیبایی محبوبش توصیف می‌کند.