شمارهٔ ۵۵۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز چشمش سرمه آمیز آمده
طرفه بیماری به پرهیز آمده
غیر داغ و آه از دل برنخاست
وادی ایمن بلاخیز آمده
کوه هستی را به ما هموار کرد
عشق فرهاد سحرخیز آمده
هر که او مست شراب بیخودی است
ساغرش بی باده لبریز آمده
ناتوانی دیده کس جز چشم او
خسته و بیمار و خونریز آمده
از تبسم لب دگر هرگز نبست
تا به کام دل نمک ریز آمده
شد به غارت کردن جان ها سوار
هر دو فتراکش دلاویز آمده
سوخت دل گویا به داغ سینه ام
آه من با شعلهٔ تیز آمده
کیست یارب در پس آیینه ام
طوطی نطقم شکرریز آمده
جان من شد بندهٔ ملای روم
دل مرید شمس تبریز آمده
از برای غم سعیدا غم مخور
گرچه این لشکر به انگیز آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق، درد و شوق میپردازد. شاعر از تجربههای عاطفی خود میگوید و به توصیف عشق و شیدایی میپردازد که جان و دل او را تسخیر کرده است. او از بیمارانی میگوید که در جستجوی عشق و راحتی هستند و بیشتر از هر چیز به ادراک و احساسات عمیق خویش اشاره دارد. در این میان، تصویر عشق به عنوان یک نیروی سوزان و عمیق نمایان است که به زندگیاش معنا میبخشد. در نهایت، شاعر به نوعی از تسلیم و وابستگی به عشق اشاره میکند و همه اینها را به نوعی جشن و غم میآمیزد، نشاندهنده پیچیدگی احساسات انسانی.