نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده

ز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده

سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشد

که از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده

نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرین

که بر خوان نباتی ریزهٔ پای مگس مانده

مرا گل بر سر شوریده بی او با چه می ماند

که گویی بلبلی بر آشیان یک مشت خس مانده

سعیدا سعی کن تا از تو هم چیزی نشان ماند

که از بلبل فعان و ناله، از طوطی قفس مانده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان احساسات عمیق عشق و فاصله می‌پردازند. شاعر از درد دوری و حس ناتمامی که به خاطر عدم ملاقات با معشوق دارد سخن می‌گوید. او به زیبایی‌ها و تلخی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌انگارد که نشانه‌های عشق و آرزو در وجودش باقی مانده‌اند، حتی اگر این نشانه‌ها به شدت رنج‌آور باشند. در نهایت، شاعر از خود می‌خواهد که حتماً چیزی در او باقی بماند که نمایانگر جوهر عشق و تجربه‌اش باشد.