شمارهٔ ۵۶۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
شدم کوه تجلی از نگاه سرمه آلودی
نه ما بود و نه من بودم نه تن بود و نه جان بودم
نه خاکی بود و نه آبی نه آتش بود و نی دودی
در آن جامع که من بودم نه مسجد بود و نه منبر
نه دیری بود و دیاری نه ساجد بود و مسجودی
از آن دم عشق می بازم که در عشقش نهان بودم
نه عاشق بود و نی عارف نه معروفی نه موجودی
خوشا آن نشئهٔ سابق که در میخانهٔ وحدت
نه می بود و نه انگوری نه مقبولی نه مردودی
طبایع بست چون صورت، تولد کرد خواهش ها
فراوانی و ارزانی نه نقصان بود و نه سودی
در آن بحری که من بودم نه گوهر بود و نه ماهی
نه دریا بود و نی کشتی نه وارد بود و مورودی
گذشت از حد سعیدا انتظار جلوهٔ آن قد
قیامت می شود آخر ولیکن ای خدا زودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربهی عشق و اتحاد با وجود الهی صحبت میکند. او بیان میکند که در لحظهای خاص، از خود بیخود شده و از مرزهای مادی و معمولی عبور کرده است. در این حالت، هیچ چیز مشابه دنیای مادی وجود ندارد؛ نه انسان، نه مکان، نه زمان و نه اشیاء. شاعر به حالت عمیق وحدت و نزدیکی به خداوند اشاره میکند، جایی که همه چیز یکی میشود و معانی مادی به کلی محو میگردند. او همچنین به انتظار ظهور و تجلی الهی اشاره کرده و ابراز شوق میکند که این تجلی هر چه سریعتر به وقوع پیوندد.