نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای

آسمان، طفل مسیحای تو را گهواره‌ای

چون توان سیر گلی کردن که از نازک‌دلی

نیستش از چشم نرگس طاقت نظاره‌ای

می‌توانم گفت در میدان ما صاحب‌دمی

گر توانی کرد یک دم چارهٔ بیچاره‌ای

چند باشم همچو بلبل بی‌نوا در این چمن

یا چو گل در قید گلشن با دل صدپاره‌ای؟

اشک من هم می‌تواند یک دلی را نرم کرد

گر کند باران نیسان سبز سنگ خاره‌ای

یار بی‌رحم است و قادر هرچه می‌خواهد می‌کند

نیست جز بیچارگی اینجا سعیدا چاره‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های عشق و رنج ناشی از جدایی اشاره می‌کند. او با استفاده از تصاویر طبیعی، مانند آفتاب و آسمان، احساسات و ناتوانی‌های خود را در برابر عشق بیان می‌کند. شاعر به نازکی دل و طبع لطیف خود اشاره کرده و از بی‌صدا بودنش مانند پرنده‌ای در باغ گل می‌گوید. همچنین او از قدرت اشک‌هایش برای نرم کردن دل‌ها سخن می‌گوید و در نهایت به بی‌چاره‌گی و helplessness خود در برابر یار بی‌رحم و سخت‌گیر اشاره می‌کند.