شمارهٔ ۵۷۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی
جان به لب آمده از لعل شکربار کسی
همچو تصویر نیم زنده ولیکن دارم
چشم در راه کسی پشت به دیوار کسی
نرگس از چشم و گل از دست کسی افتاده است
سنبل آویخته از طرهٔ طرار کسی
هر چه دیدیم ز جایی به ظهور آمده است
خار از پای کسی، سرو ز رفتار کسی
خواجه خود درد دل بندهٔ خود می داند
نیست در پیش کسی حاجت اظهار کسی
به غلط کی به سرچشمهٔ حیوان می رفت
خضر می بود اگر تشنهٔ دیدار کسی؟
عمرها شد که در این دایره سرگردانند
ماه مشتاق کسی، مهر طلبکار کسی
در جهان هر که به شغلی است سعیدا مأمور
تو میاویز به عیب و هنر و کار کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و انتظار میپردازد. او از دیدن محبوبی سخن میگوید که آرزو دارد به ملاقاتش برسد. اشاراتی به زیبایی و شکوه محبوب دارد و از درد و longing خود به خاطر دوری او میگوید. شاعر تأکید میکند که هر چیزی که در زندگی تجربه کرده، ناشی از وجود آن محبوب است و خود او نیز در دلش دردی دارد که تنها محبوبش میداند. حس ناامیدی و سرگردانی در انتظار محبوب، به تصویر کشیده شده و در نهایت، شاعر به اهمیت هر فرد در زندگی خود و شرایط مختلف آنان اشاره میکند. این شعر تصویری از عشق، انتظار و تقدیر از افراد در زندگی است.