شمارهٔ ۵۷۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلی
حق زیادت رفته و مشغول فکر باطلی
در ره کج می روی چون مار با صد پیچ و تاب
در طریق راستی ای کهل کاهل، کاهلی
نقش می بینی ز دنیا بی خبر از باطنش
می دوی این ما را در پی، چو طفل از جاهلی
از شمار نقره و زر می شود دستت سیاه
تا چه خواهد کرد مهرش چون کند جا در دلی
می کشی چون سرو قد مغرور می گردی به خود
لیک واقف نیستی از آن که بس بی حاصلی
نقش بر دیوارهٔ دل بسته ای صد آرزو
در پی هر آرزو داری خیالی باطلی
حب درویشان که مفتاح سرای جنت است
داده ای از دست، در فکر سرا و منزلی
هر چه هستی با خدای خویشتن مشغول باش
ز این دو صورت نیست بیرون ناقصی یا کاملی
مشکلت آسان نمی گردد سعیدا هیچ گاه
تا تو در تدبیر آسان گشتن این مشکلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به هشدار درباره بیهدفی در زندگی و غفلت از معانی عمیقتر وجود میپردازد. او به فردی اشاره میکند که در تلاش برای جمعآوری ثروت و دنیا به شدت مشغول است ولی از حقیقت اصلی زندگی غافل شده و در درونش خالی و بیحاصل است. شاعر میگوید که انسانها با آرزوهای سطحی و مادی در حال دویدن هستند، در حالی که باید به خدا و معنای واقعی وجود خود توجه کنند. او تصریح میکند که مشکل زندگی تنها با تدبیر درست و توجه به سرنوشت واقعی خود حل میشود و بدون این آگاهی، مشکلات همچنان باقی خواهد ماند.