نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی

می زنم دست جنون را بر سر دیوانگی

گر ز اوضاعم جنون پیداست عیب من مکن

سال ها شد حلقه کوبم بر در دیوانگی

پارهٔ آشفتگی چون گل به دست آورده ام

تا کنم آن را نشان افسر دیوانگی

در اقالیم جنون، تدبیر را باید گذاشت

نیست راهی عقل را در کشور دیوانگی

بر خیالات سعیدا بنگرد از راه شوق

هر که می خواهد ببیند پیکر دیوانگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع دیوانگی و احساسات ناشی از آن می‌پردازد. شاعر به شور و هیجان دیوانگی اشاره می‌کند و از اینکه بدون ترس به سراغ آن می‌رود، سخن می‌گوید. او سال‌هاست که به دیوانگی نزدیک شده و این حالت را جزئی از وجود خود می‌داند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که در دنیای دیوانگی، عقل و تدبیر جایی ندارد و تنها باید به زیبایی‌ها و خیالات توجه کرد. در نهایت، او به دیگری دعوت می‌کند تا از راه شوق به دیوانگی بنگرد و آن را تجربه کند.