نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برهنگی است عبا و قبای درویشی

توکل است لباس غنای درویشی

[شکستگی] همه کار تو را درست کند

دلی شکسته بود مومیای درویشی

ز حرص، جوش و خروش قلندر از خامی است

به صبر پخته شود شوربای درویشی

ز بیم حادثه افتادگان چه غم دارند

خلل پذیر نباشد بنای درویشی

ز فقر سلب اراده است مطلب طالب

رضای دوست بود مدعای درویشی

غبار هستی خود تا ز دل نیفشانی

کجا شود به تو پیدا صفای درویشی

به تخت زر نزند پشت پا ز استغنا

دلی که یافته باشد هوای درویشی

به صومعه زاهد رود گهی مسجد

که نیست محرم خلوت سرای درویشی

چو آفتاب سعیدا شود تمام ضیا

به هر که سایه نماید همای درویشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویژگی‌های درویشی و زندگی عرفانی پرداخته است. برهنگی و سادگی درویش نمادی از توکل و بی‌نیازی به دنیا است. شکستگی قلب و تحمل دشواری‌ها به انسان قدرت می‌دهد و او را به درک عمیق‌تری می‌رساند. درویش با صبر و آرامش در برابر حوادث زندگی ایستادگی می‌کند و وابستگی به اموال مادی را رها می‌کند. عشق و رضایت از دوست، بالاترین هدف درویش است. در نهایت، به معنای واقعی، درویشی تنها در سایه خداوند و درون خود، به کمال می‌رسد و به دیگران نیز نور می‌بخشد.