نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

میزان عدالت بودی دی زلف سمن سایی

دیدیم قیامت را دیروز ز بالایی

چون خسته شود خاطر بوسم لب معشوقی

چون درد سرم آید سایم به کف پایی

سنگ ره وصلش را چون سرمه بسی سودم

هر آبله در پایم شد دیدهٔ بینایی

قربان تو می گردم تا هست مرا جانی

من ذره تو خورشیدی من بنده تو مولایی

هر لاله در این صحرا داغی است ز مجنونی

هر گل خبری دارد از عارض لیلایی

هر ذره در این عالم از پرتو خورشیدی است

هر قطره که می بینی آبی است ز دریایی

در ذیل نکونامان بسیار چو بسطامی است

در دفتر بدنامان کو مثل سعیدایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند نور خورشید در جهان پراکنده است. او همچنین به درد و رنجی که از دوری معشوق احساس می‌کند، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر گل و گیاهی در طبیعت، نمادی از عشق و داغی‌های مجنونان است. شاعر در نهایت از تمایل خود برای فدای کردن جانش به خاطر معشوق سخن می‌گوید و به تفاوت بین انسان‌های خوب و بد اشاره می‌کند.