نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب

تا شد غزال چشم سیه رام آفتاب

زان دم که ماه روی تو را دیده ام به خواب

هرگز نبرده ام به غلط نام آفتاب

زان رو که ناز گوشهٔ ابرو بود بلند

مه می شود هلال به پیغام آفتاب

لعل لبش به چشم سیاهش نمی رسد

نسبت به جام می نکنم جام آفتاب

آغاز مهر نیم دمی صبح صادق است

یک شام بیش نیست سرانجام آفتاب

هر شب برای داشتن [پاس] خاطر است

مشعل فروزی فلک و بام آفتاب

هرگز نیافت روزی خود غیر قرص نور

تا لقمه خوار خوان تو شد کام آفتاب

هرگز ندیده ایم سعیدا ز مفلسی

یک خرقهٔ درست بر اندام آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با توصیف‌های شاعرانه بیان شده است. شاعر می‌گوید که موی زیبای معشوق به مانند دام آفتاب افتاده و چشم‌های سیاه او شبیه به غزالی رام هستند. از زمانی که صورت معشوق را در خواب دیده، هیچگاه آفتاب را به عنوان منبع روشنایی دیگر نمی‌شناسد. ابروهای او مانند هلال ماهند و لب‌هایش به زیبایی چشم‌هایش نمی‌رسند. شاعر همچنین می‌گوید که عشق و محبت در صبح آغاز می‌شود و هر شب فقط برای ایجاد خاطرات زیباست. او دلیل خوشبختی را در آغوش گرفتن نور عشق می‌داند و بر این باور است که هیچ کس نمی‌تواند جز به نور عشق به خوشبختی دست یابد. در نهایت، شاعر با تأکید بر فقر مادی، به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی فراتر از دارایی‌های مادی است.