شمارهٔ ۵۸۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در حریم دل من شمع شب افروز تویی
چمن و باغ بهار من و نوروز تویی
چاک زد سینه ام ابرو چو به مژگان گفتم
ای سیه تاب مگر ناوک دلدوز تویی
کیست دایم که به آن گوش سخن می گوید
جز تو ای زلف که هندوی بدآموز تویی
یار مستانه گذر کرد به رویش گفتم
می شنیدیم ز دل آتش جانسوز تویی
می رسد ناز کنی بر همه اندام ای چشم
که در این معرکه یک صفدر فیروز تویی
دل به غیر تو سعیدا ندهد در عالم
که در این خانه همین محرم دلسوز تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف محبوب خود میپردازد و او را روشنایی دل و زندگی خود میداند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و بیان میکند که هیچ کس جز او نمیتواند به سخنان دل او گوش دهد. شاعر همچنین از دلبستگی و عشق عمیق خود به محبوب میگوید و تأکید میکند که دلش جز برای او نمیتپد. به طور کلی، این شعر حس عمیق عشق و وابستگی به معشوق را به تصویر میکشد.