شمارهٔ ۵۸۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل برده است چشم قتال جنگجویی
خورشیدوضع و مهرو چون باده تندخویی
منع مدام زاهد دارد دوام تلخی
یا حرف تلخ بهتر یا می در این چه گویی؟
رمزی است نشئهٔ می، پندم به گوش خود گیر
زنهار تا توانی با نیک و بد نکویی
عالم همین نمودی است خالی ز لطف معنی
رنگ وفا ندارد نقشی است بر کدویی
در مسجد و خرابات نشنیدم و ندیدم
غیر از فغان و شوری جز بانگ های و هویی
مرغ چمن همی گفت دی با ترنم خوش
زنهار دل نبندد عاقل به رنگ و بویی
ز این چرخ بی مروت کام دلی نخواهی
کاین تشنه ای است مشتاق تا ریزد آبرویی
هرگز نمی نماید آن ماه رخ سعیدا
تا این غبار هستی از خاطرت نشویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ کشمکشهای درونی انسان و جاذبههای دنیوی است. شاعر به تحسین زیباییها و عشق میپردازد و در عین حال هشدار میدهد که نباید به ظواهر فریبنده دنیا دل بست. او به زاهدان جزمگرا اشاره میکند که از لذتهای زندگی تلنگر میزنند و به جای می و خوشی، تلخی را انتخاب میکنند. همچنین نشان میدهد که حقیقت و معانی عمیق زندگی در پس ظواهر پنهان است و انسانها باید از رنگ و بوی ظاهری بپرهیزند. در نهایت، شاعر به ناپایداری و گذرای زندگی اشاره کرده و میگوید تا زمانی که غبار دنیا بر دل نشسته است، زیبایی واقعی و سعادت نمیتواند نمایان شود.