شمارهٔ ۶۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از پیر همت و کرمی ای جوان طلب
چون تیر قوت و مددی از کمان طلب
ای دادخواه دست به دامان عشق زن
هر حاجتی که هست از این خاندان طلب
کس بی نصیب روزی خود را نمی خورد
اول بیار قسمت و آن گاه نان طلب
موقوف امر توست دل و جان و هر چه هست
بیرون شو از نقاب و حجاب و روان طلب
دیگر نماند تاب نگاه پریوشان
ز این مردمان بیا و سعیدا امان طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جوانان میخواهد که از پیران همت و کرم درخواست کنند و برای دستیابی به قدرت و یاری به عشق متوسل شوند. او تأکید میکند که هیچکس بدون نصیب خود روزی نمیخورد و باید نخستین قدم را در درخواست قسمت برداشت. همچنین، او به اهمیت دل و جان انسان اشاره میکند و از آنها میخواهد که از نقاب و حجاب بیرون آیند و به دنبال عشق و حقیقت بروند. در پایان، شاعر به شدت از سختی نگاه به زیباییها سخن میگوید و از مردمان میخواهد که برای خود صلح و آرامش طلب کنند.