شمارهٔ ۶۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی که مست بیاید به خواب من مطلوب
دهد به غمزه شراب و کباب من مطلوب
از آن دو لعل شکرخا چو مدعا پرسم
به غیر بوسه چه گوید جواب من مطلوب؟
حواله ام به دو زلف سیاه خواهد کرد
چو بیند از غم خود پیچ و تاب من مطلوب
ز پرتو رخ او نور دیده بوده و دل
نمی نموده به من از حجاب من مطلوب
چو دید از همه سو روی من به خود گفتا
صد آفرین به خیال صواب من مطلوب
چه سینه هاست که نشد داغ و خانه ها که نسوخت
چو پا گذاشت به بیت الخراب من مطلوب
چه احتیاج سعیدا مرا به صرف و به نحو
نوشته صورت خود در کتاب من مطلوب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به توصیف شب مستی و عشق میپردازد. او از لحظهای میگوید که محبوبش به خوابش میآید و با چشمان نازش، دلش را شاد میکند. شاعر به زیبایی و لذت ناشی از عشق اشاره میکند و میپرسد که به جز بوسه، محبوبش چه پاسخی خواهد داد. او از پیچ و تاب زلفهای محبوبش سخن میگوید و میافزاید که عشقش به او نوری میبخشد که حجابها را کنار میزند. همچنین به احساساتی چون داغ و آتش عشق اشاره دارد که همه جا را فرا میگیرد. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که نیازی به یادگیری قواعد زبان و ادبیات ندارد، زیرا عشق و زیبایی محبوبش خود به تنهایی کتابی پر از معناست.