شمارهٔ ۶۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریخت
خون دل شد شام غم از دیده ام ایام ریخت
سرخ ناگردیده ریزد خون دل را دل به زور
حیف این می را که از خم ساقی ما خام ریخت
ساقی بزم طرب تا عقل دوراندیش شد
رنگ مینا را شکست و آبروی جام ریخت
آسمان هر مایهٔ نازی که پیدا کرده بود
جمله را یکبارگی در پای این اندام ریخت
آسمان، کوکب نما کی بود دست قدرتش؟
دامنی از داغ ما پر کرد و بر این بام ریخت
دوش بر حال شهیدان گریه اش دانی چه بود
بر دماغ آشفتگانش روغن بادام ریخت
دیدن ذاتش سعیدا درخور این دیده نیست
در خیال او پر اندیشه از اوهام ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حسرت و غم ناشی از عشق و جدایی است. شاعر به زیبایی و لطافت احساسات خود اشاره میکند و از اندوهی که در دل دارد، سخن میگوید. او به تشبیههای زیبا و تأثیرگذار پرداخته و نشان میدهد که چگونه زیبایی و درد در زندگی او درهم آمیخته است. اشاره به "ساقی" به معنای دلدار و نوشیدن شراب نیز نماد حالتی از شادی موقتی در میان غمهای عمیق است. در نهایت، شاعر به ناامیدی ناشی از ناممکن بودن دیدار و وصال معشوق نیز میپردازد.