نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باده نوشی و غزلخوانی دیوانه بجاست

خنده گر نیست بجا گریهٔ مستانه بجاست

آدمی را به جهان کلبهٔ تن معمور است

تا ستون نفس و آه در این خانه بجاست

آسمان در حرکت از اثر یک جام است

دور برپاست اگر شیشه و پیمانه بجاست

بسته در هر خم مویش دل و جانی است به زور

هر شکنجی که بر آن زلف دهد شانه بجاست

شاهباز از پرش افتاد و نشیمن شد خاک

جغد پر ریخته را گوشهٔ ویرانه بجاست

یار آن است که با غیر نگیرد آرام

تکیهٔ شمع به بال و پر پروانه بجاست

شیشهٔ توبه ز یک قطرهٔ می آب شود

عهد ها می شکند تا می و میخانه بجاست

سنبلت گشت سمن، سیر گل از یاد نرفت

عقلت آمد به سر و غفلت طفلانه بجاست

همه اعضای سعیدا هدف این معنی است

سنگ طفلان نه همین بر سر دیوانه بجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به وصف حالاتی پرداخته که باده نوشی و غزلخوانی در زندگی انسان معنا دارد. شاعر بیان می‌کند که وقتی خنده‌ای نیست، گریه مستانه بجاست و زندگی انسان در تن انسان به نفس و آه بستگی دارد. او همچنین به حرکت آسمان و تأثیر یک جام اشاره می‌کند، و می‌گوید که در زلف محبوب، دل و جان مستانه وجود دارد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی همواره با چالش‌هایی همراه است و افراد باید در تعاملات خود با دیگران به آرامش برسند. او همچنین به شکستن عهدها در میخانه و آثار عشق و غفلت در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، تمام اعضای انسان در پی درک و فهم این معانی هستند و پیام آن به نوعی فلسفی و انسانی است.